داستان کتاب «گردش در طبیعت» داستانی است دربارهٔ جستجو و کنجکاوی در طبیعت، داستان دو خواهر که همراه والدین خود به طبیعت می روند و کشف های جالبی می کنند.
لیو و امی خواهر هستند. آن ها یک روز همراه والدین خود برای گردش در طبیعت به خارج شهر می روند. آن ها به سمت جنگل می روند اما به آن نمی رسند، چون آن قدر کشف های جالبی در طبیعت در همان ابتدای مسیر می کنند که ترجیح می دهند به جای با عجله پیمودن مسیر سرعتشان را کم کنند و فرصت بیشتری برای کنجکاوی داشته باشند. آن ها وقتی به خانه بر می گردند یک میز مشاهدهٔ طبیعت درست می کنند.
نویسنده بر اساس آموزه های روش مونته سوری در انتهای کتاب به کودکان پیشنهاد داده است با یک ساک کوچک به گردش در طبیعت بروند و وقتی به خانه برگشتند یک میز مشاهدهٔ طبیعت در خانه درست کنند. نویسنده در این قسمت به مراقبت های برداشت نمونه از طبیعت اشاره نکرده است. مواردی مانند: برداشتن بخش هایی از گیاه که مرده اند و افتاده اند نه بخش های سبز گیاهان، آسیب نرساندن به جانوران، عکاسی از نمونه های زنده به جای برداشت آن ها و غیره.
«او هرمان» عکاسی است که تخصص خود را در زمینهٔ مونته سوری گرفته است. او مدیر مجموعه ای است که به ترویج مونته سوری می پردازد. هرمان بیش از ۲۰ کتاب در زمینهٔ روش آموزشی مونته سوری دارد، از جمله داستان های کوتاهی مانند «پرندهٔ مجروح» که با الهام از این شیوهٔ آموزشی نوشته است.
کتاب «گردش در طبیعت» یکی از داستان های کوتاه مجموعهٔ «آموزش به روش مونته سوری» است. کتاب «پرندهٔ مجروح» یکی دیگر از داستان های کوتاه این مجموعه است.
کتاب «گردش در طبیعت» برای بلندخوانی مناسب است.
۱. گفتگو کنید.
۲. میز مشاهدهٔ طبیعت بسازید.
همراه کودکان به گردش در طبیعت بروید و با رعایت نکات حفظ طبیعت، نمونه هایی جمع آوری کنید و بیاورید تا با آن ها یک میز مشاهدهٔ طبیعت بسازید.
از حشرات و جانوران دیگر و گل ها عکاسی کنید و عکس آن ها را روی میز بچسبانید.
کتاب «ندای مرداب» داستان زندگی کودکی است به نام بوریس. کودکی پرسش گر که برای یافتن پاسخ پرسش های اش فضای امن خانه را ترک می کند و در جست وجوی هویت گم شده اش خانواده جدیدی پیدا می کند اما در این فضای جدید، هم چنان پرسش هایش بی پاسخ می ماند.
بوریس هنگامی که کودک بود والدین اش او را در یک باتلاق یافتند. بوریس بزرگ شد و با وجود چشم های بزرگ اش مانند بقیه بچه ها بازی می کرد، غذا می خورد و به مدرسه می رفت. تا این که روزی باد با خود بویی آورد، یک بوی شور. بویی که با خود پرسش هایی بدون پاسخ را برای بوریس آورد. بوریس دیگر نمی دانست که آیا واقعا خوشحال است و آیا زندگی اش همان است که باید باشد؟ ...
این پرسش ها بوریس را ناآرام و کلافه می کرد. او همیشه تشنه بود و دیگر نمی توانست شب ها راحت بخوابد. سرانجام بوریس تصمیم گرفت به دنبال بو برود؛ پس با دنیایی پرسش به سمت مرداب می رود و درپایان پاسخی را که دوست دارد پیدا می کند.
داوید کالی در این داستان نشان می دهد که از طرح پرسش های سخت واهمه ای ندارد. پرسش هایی فیلسوفانه. پرسش هایی بدون پاسخ سرراست و مشخص.
کتاب «ندای مرداب» داستانی است شیرین برای فهم و پذیرش تفاوت ها. داستانی برای هر کودکی که احساس می کند نمی داند متعلق به کجاست. داستانی برای کسانی که حاضرند بهای سنگینی برای دانستن بپردازند. خواننده در این داستان با موجودی شاد و دوست داشتنی نیز آشنا می شود. با دوزیستی به نام axolotl.
تصویرهای کتاب در ترسیم فضای داستان به خوبی متن را همراهی می کند. این کتاب برای بلندخوانی مناسب است و قابلیت اجرای گفت وگویی فعال و مشارکتی را، در پیوند با موضوع های متنوع کتاب، دارد.
داوید کالی (زاده ۱۹۷۲) نویسنده ایتالیایی سوئدی کتاب های تصویری و رمان های گرافیکی است. بیشتر کارهای کالی برای کودکان و نوجوانان است. داوید کالی در حال حاضر در ایتالیا زندگی می کند. او از نویسندگان موفق و نوآور اروپایی است و کارهایش به زبان های مختلف ترجمه شده است. داوید کالی هم چنین با نام مستعار تارو می آزاوا (Taro Miyazawa) و دایکون (Daikon) می نویسد.
در ایران، از این نویسنده تاکنون کتاب های دشمن، مشق شبم را ننوشتم چون ...، به مدرسه دیر رسیدم چون... و ماجرای باورنکردنی تابستان من منتشر شده است.
مارکو ساما در سال ۱۹۸۳ در ایتالیا متولد شد. او دانش آموخته رشته نقاشی از آکادمی هنرهای زیبا در کوئینو است و اکنون در همین آکادمی تدریس می کند. آثار هنری مارکو ساما برگزیده نمایشگاه کتاب بولونیا شده است.
کتاب «خوش حال شدی؟» از سری داستان های فیلی و فیگی است که به زیبایی و با بیانی طنزآمیز به اهمیت دوستی پرداخته است.
کتاب «خوش حال شدی؟» با تصویر افسرده و تنهای فیلی شروع می شود که سرش را پایین انداخته و ناله می کند. فیگی از گوشه صفحه بعد سرک می شد و دوست غمگینش را می بیند.
در صفحه بعد تصویر فیلی که در برابر تصویر فیگی کوچک تر است به گوشه صفحه منتقل شده است و روبه رویش تصویر بزرگ تری از فیگی به نمایش درآمده که از خودش می پرسد: «چرا دوستم ناراحت شده؟» این نحوه تصویرپردازی و بزرگ تر بودن تصویر فیگی بیان گر نقش مهم تر و کاربردی تر او در روند ادامه داستان است. فیگی می داند فیلی از چه چیزهایی خوشش می آید و تصمیم می گیرد هر طور که هست دوستش را خوش حال کند.
او خود را به شکل سوارکار در می آورد و جلوی فیلی ظاهر می شود. فیلی ابتدا خوش حال می شود اما خیلی زود دوباره غم به سراغش می آید. فیلی اما نا امید نمی شود و این بار خود را به شکل یک دلقک در می آورد و برای فیلی نمایش می دهد؛ اما باز هم خوشحالی فیلی دیری نمی پاید. حتی ربات شدن فیگی هم خیلی نمی تواند حال و هوای فیلی را عوض کند. فیلی از غصه نقش بر زمین می شود و فیگی باز هم به گوشه صفحه پناه می برد و از آن جا به فیلی نگاه می کند و احتمالا فکر می کند که دیگر چه کاری برای خوش حال کردن دوستش می تواند انجام بدهد.
وقتی فیلی فیگی را می بیند از خوشحالی به هوا می پرد و می گوید: «حالا دیگر ناراحت نیستم. خوش حال خوش حالم.» از این به بعد در تصویرها شاهد بزرگ تر بودن فیلی در برابر فیگی هستیم و همین نشان می دهد که ورق برگشته و از این جای داستان نقش اصلی برعهده فیلی است.
کتاب «خوش حال شدی؟» در واقع با بیانی ملموس می خواهد علت اصلی خوشحالی را که در واقع چیزی جز دوستی نیست، به کودک نشان بدهد. از این جای داستان به بعد نوبت فیلی است که بگوید چرا از دیدن سوارکار، دلقک و ربات خوش حال نشده بود. فیلی در واقع ناراحت بوده چون نمی توانسه سوارکار، دلقک و ربات را در کنار بهترین دوستش ببیند. او همه آن چیزها را دوست داشته اما نمی توانسته از دیدن آن ها خوش حال باشد وقتی که بهترین دوستش نبوده تا دو تایی آن ها را ببینند.
کتاب «خوش حال شدی؟» در این جا تمام نمی شود. فیلی و فیگی تا کاری نکنند که مخاطب هم از خوشحالی لبخند بزند داستان را به پایان نخواهند رساند. در صفحه آخر آن دو کنار هم می نشینند و فیلی با گونه هایی که از خجالت سرخ شده می گوید: «من همیشه به دوست هایم احتیاج دارم.» و فیگی با لبخند اضافه می کند: «تو به یک عینک جدید احتیاج داری.» این جمله فیگی در واقع خیال خواننده کودک را راحت می کند و به پرسش او پاسخ می دهد که چرا فیلی متوجه نشده بود سوارکار، دلقک و ربات هم کسی نبودند جز فیگی.
کتاب «خورشید را برایم قورت می دهی؟» نخستین کتاب از مجموعه داستان های قورتش بده است.
داستان درباره دختری هشت ساله به نام قورتش بده است که می تواند همه چیز و همه کس را قورت بدهد، سپس چیزی را که قورت داده است روی کاغذ بالا می آورد و آن چیز به یک عکس برگردان تبدیل می شود. پدر قورتش بده، پروفسور، مجموعه ای از عکس برگردانِ چیزهایی که دخترش قورت داده درست کرده است. مجموعه ای که پروفسور به آن خیلی دلبسته است و برای بیشتر شدن آن همیشه در حال نقشه کشیدن است... .
در پشت جلد کتاب می خوانیم: «از چی بدت می آید؟ قورتش بده می تواند همه چیز را برایت قورت بدهد، هر اندازه هم که بزرگ باشد، هر چه قدر هم که دور باشد. او همه چیز را می گیرد بین دو انگشتش و قورتش می دهد و عکس برگردانش می کند. یک روز دختری از قورتش بده خواست خورشید را برایش قورت بدهد. آیا قورتش بده می تواند خورشید را هم قورت بدهد؟ چه بلایی سرِ شهر و سرِ خورشید و سرِ خودِ قورتش بده می آید؟»
داستان «خورشید را برایم قورت می دهی؟» کودک را با موضوع انتخاب در زندگی مواجه می کند. نویسنده در این کتاب شخصیت اصلی داستان، قورتش بده، را در موقعیتی قرار می دهد که او باید دست به انتخاب بزند. قورتش بده که آرزویش شاد کردن مردم بود اکنون نگران است که مبادا اسیر نقشه های شوم پروفسور شود. انتخابی که به نابودی جهان خواهد انجامید.
«برویم مامانم را پیدا کنیم!» و «یک قورتش بده غول پیکر!» جلدهای دیگر این مجموعه هستند.
عادله خلیفی نویسنده، ترویجگر و کارشناس ادبیات کودک در سال۱۳۶۲ در شهر قم به دنیا آمده است. او دانش آموخته رشته ادبیات از دانشگاه شیراز است. عادله خلیفی تاکنون کتاب های زیادی نوشته است و کتاب های زیادی نیز در دست انتشار دارد. «این ردپای عجیب»، «قولولی» و «وقتی خالخالی و راه راه زبان شان به هم گره خورد» از جمله کتاب های اوست. عادله خلیفی بین سال های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۲ مربی ادبی، مربی فرهنگی و کارشناس ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. او هم چنین در همایش های داخلی و کنفرانس های خارجی شرکت و جوایز زیادی کسب کرده است.
محمد باباکوهی اشرفی تصویرگر و انیماتور در سال ۱۳۷۴ در بهشهر متولد شد. او دانش آموخته رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و تاکنون مجموعه سه جلدی «قورتش بده» و کتاب «غولماز»را تصویرگری کرده است. محمد باباکوهی برنده جایزه تصویرگری از جشنواره پاندای طلایی چین است. او هم چنین با مجله های «دوست» و «همشهری بچه ها» همکاری می کند.
همه چیز سرجایش بود.
اما از یک روز به بعد...
پروفسور سرش را بلند کرد و با خنده گفت: «رودل کرده ای!» و ابروهایش بالا رفتند: «با آن چیزهایی که تو قورتشان دادی، معلوم است الان باید حالت بد باشد.»
الف) گفت وگو در درباره مفهوم قدرت
ب ) گفت وگو در درباره مجموعه (کلکسیون)
در کتاب «یک قورتش بده غول پیکر!» قورتش بده هیولا می شود آن هم با باد کردن خودش! قورتش بده دل اش نمی خواهد کسی به کسی زور بگوید و از پسرهایی عصبانی می شود که گربه ای را آزار می دهند.
پس انگشت می گذارد توی دهان اش... ای وای! خیال قورتش بده از بزرگ شدن واقعی می شود. آن هم واقعیتی ترسناک! در این خیال بافی های او کار دست اش می دهد و قورتش بده حالا یک قدرت دیگر او دارد. او خودش را باد می کند و از بلندترین ساختمان خیابان هم بلندتر می شود. این پایان ماجرا نیست، وقتی انگشت اش را به سرعت از دهان اش در می آورد، بادی از دهان اش خارج می شود همه چیز را در خیابان خراب می کند. حالا قورتش بده شده یک هیولای خرابکار! اما اگر پروفسور بفهمد چی؟ همه چیز به این جا ختم نمی شود. سروکله رویای پدربزرگ مرده پروفسور پیدا می شود و موجودی به نام پچ پچ خور! یک قورتش بده خرابکار، یک رویای خرابکار که می خواهد لشکری از آدم هایی درست کند که در رویا فرورفته اند و یک داستان پر از خرابکاری! پایان چه می شود؟ قورتش بده این بار چه طور می تواند همه چیز را حل کند؟
مجموعه «قورتش بده» از حل مسئله می گوید و این دختر هشت ساله گاهی به تنهایی و گاهی با یاری از دیگران برای مسئله ها راه حل پیدا می کند. هرچه هم خرابکاری ها بزرگ باشند، قورتش بده توان حل آن ها را دارد.
«قورتش بده» از کودکانی می گوید که گرفتار جدایی والدین شده اند و حتی این پدر یا مادر هم، حواس شان به آن ها نیست. این کودکان باید توان غلبه بر حل مشکلات را به دست آورند بدون اندوه نبود یکی از والدین. این مجموعه دختری هشت ساله و قوی را به تصویر می کشد که می تواند خوب فکر و خوب زندگی کند.
همه ما نیروهایی منحصر به فرد داریم، همه کودکان. اگر بدانیم با آن چه کنیم، همه از وجود چنین نیروهایی درون مان شگفت زده خواهیم شد. شگفتی های قورتش بده تا زمانی برای مان غریب است که منطق جهان واقعی را باور داریم و از تخیل دور شده ایم و قورتش بده این را به ما یادآوری می کند، همه چیز آن چه می بینیم نیست! گاهی جهان درون مان بزرگ تر است از جهان بیرون.
مجموعه سه جلدی «قورتش بده» رمان تصویری، گرافیک ناول، است. همان اندازه که واژه ها مهم هستند، تصویرها هم داستان را پیش می برند. گاهی واژه تصویر شده و گاهی تصویر، واژه. نیروی هر دو به کمک هم آمده و دنیایی ساخته که در ادبیات کودکان ایران تازگی دارد.
«خورشید را برایم قورت می دهی؟» و «برویم مامانم را پیدا کنیم!» جلدهای دیگر این مجموعه هستند.
کتاب «باجه عوارض شهر خیالی» داستانی خیالی برخاسته از مسائل امروز، ناب و مجذوب کننده است.
این اثر بیان کننده خلاقیت زبان، شور درونی، پاکی اندیشه و انسان دوستی نویسنده ای است که سطرهای دقیق و ظریف آن قلب هر خواننده در هر سن و سالی را از شادی لبریز می کند.
داستان کتاب «باجه عوارض شهر خیالی» با پسری به نام میلو آغاز می شود که از همه چیز در زندگی خسته و کسل است. یک روز یک باجه عوارض به شکلی اسرار امیز در اتاقش ظاهر می شود. باجه شباهت زیادی به باجه های عوارض که در سفرهای خانوادگی در جاده ها دیده است دارد. میلو با بی حوصلگی از آن عبور می کند و با پریدن به سرزمینی می رسد به نام نتیجه گیری ها. در آن سوی باجه عوارض همه چیز متفاوت ات. او با ماشین کوچکی در جاده ای که تا افق ادامه دارد پیش می رود تا به لغتستان می رسد.
سگ نگهبانی به نام تاک ارزش زمان را به او می آموزد و از فیلسوفان و شاعران قدیمی مثال می آورد و او را تا قلمرو شاه لغتستان به نام ازز که بر جهان حروف و کلمات حکومت می کند همراهی می کند. میلو و تاک همراه با مشاوران پادشاه وارد بازار هیجان انگیز لغات می شوند. از این پیاده رو به آن پیاده رو می روند و مجموعه های حیرت انگیز و عجیب کلماتِ فروشی را تماشا می کنند. میلو تا آن موقع توجهی به کلمات نداشته است اما این کلمات به قدری زیبا و جذاب به نظر می آیند که هوس می کند مقداری از آن ها را بخرد. اما به جز سکه ای که باید موقع برگشتن به باجه عوارض بدهد پولی ندارد.
در ادامه میلو و تاک طی ماجراهایی در بازار توسط یک مامور پلیس به حبس شش میلیون ساله محکوم و به سیاه چال برده می شوند. در آن جا با یک جادوگر گربه نام «کدام» آشنا می شوند که سال ها قبل مسئولیت انتخاب کلمات درست را بر عهده داشته است. او برای آن ها داستان خوفناک شهر خرد و دو شاهزاده خانم به نام های احساس و منطق را که در تبعید به سر می برند تعریف می کند. در ادامه داستان میلو و تاک همراه با حشره ای به نام لاف زن بعد از ملاقات با پادشاه و شرکت در ضیافت شام برای نجات شاهزاده خانم ها وارد سفر عجیب وغریب و پر خطری می شوند. در راه با پسری که در هوا معلق است برخورد می کنند و این آشنایی منجر به گفت وگوهایی در باره نوع نگاه آدم ها به چیزها می شود. آن ها در راه به شهری می رسند که هر ساز موسیقی مخصوص نواختن یکی از رنگ ها بود تا جهان بی رنگ نشود، شب طولانی و هیجان انگیزی را می گذرانند. آن ها در جست و جوی شاهزاده خانم ها از کوه های ناهموار قله های سر به فلک کشیده بالامی روند و با شیطان ها، دیوها و غول های ترسناکی روبه رو می شوند که ماجراها و کلماتی با کاربردهای مختلف را برای آنان بازگو می کند. داستان با نجات شاهزاده ها، جشن و پیروزی میلو به پایان می رسد. او با تمام دوستانی که در سرزمین های مختلف پیدا کرده خداحافظی می کند و به خانه بازمی گردد. روز بعد او با رویاهای بیشتری و با آگاهی از اینکه زندگی خسته کننده نیست و هر چیزی که ما یاد می گیریم هدفی دارد و هر کاری که می کنیم بر آدم ها و هر چیز یکه اطراف ماست، اگر چه کم اثر می گذارد، به مدرسه می رود.
کتاب در شکل فانتزی و تخیلی به وسیله واژه ها و اصطلاحاتی مبهوت کننده، مشکلات وحشت بار تخصص گرایی افراطی، فقدان ارتباط انسانی، دنباله روی، حرص و طمع و همه بیماری های نگران کننده دنیای امروز را به تصویر می کشد.
نویسنده اثر نرتن جاسر در بروکلین امریکا به دنیا آمده و در دانشگاه پنسیلوانیا در رشته معماری و شهرسازی تحصیل کرده است. او کتاب های تحسین شده بسیاری برای کودکان و نوجوانان نوشته و جایزه های زیادی برای کارتون ها، نمایش نامه ها و فیلم نامه هایش دریافت کرده است.
نام اصلی کتاب «The Phantom Tollbooth» است که در سراسر جهان محبوبیت دارد و به بیشتر زبان های دنیا ترجمه شده است .
قورتش بده در کتاب «برویم مامانم را پیدا کنیم» دل اش برای مامان اش تنگ شده است. همه دخترها دوست دارند مامانی داشته باشند که برای شان قصه بگوید، دوست شان باشد، با او بیرون بروند، موهای شان را شانه کند و خیلی کارهای دیگر.
اما قورتش بده مامان اش از وقتی او نوزاد بوده رفته و او تنها با پروفسور، بابای اش، زندگی می کند. اما انگار طاقت قورتش بده تمام شده و پروفسور دیگر نمی تواند او را از مامان اش دور نگه دارد. قورتش بده از پروفسور، بابای اش، می خواهد که تا دو ماه دیگر که تولد ۹ سالگی اش است، باید مامان اش را پیدا کنند. اما پروفسور خیال ندارد به حرف قورتش بده گوش بدهد و کلی بهانه می آورد و خرابکاری می کند. حتی سفینه اش را خراب می کند تا نروند دنبال مامان قورتش بده اما قورتش بده کوتاه نمی آید و بلاخره آن ها سوار سفینه می شوند و می روند به جست وجوی مامان قورتش بده. پیدا کردن مامان به همین راحتی ها هم نیست. اما راه اش را قورتش بده پیدا کرده. حمله شادی به شهرها! همه چیز هم این جا تمام نمی شود. مامان قورتش بده با کسی که او فکرش را می کرده خیلی فرق دارد!
مجموعه «قورتش بده» از حل مسئله می گوید و این دختر هشت ساله گاهی به تنهایی و گاهی با یاری از دیگران برای مسئله ها راه حل پیدا می کند. هرچه هم خرابکاری ها بزرگ باشند، قورتش بده توان حل آن ها را دارد.
«قورتش بده» از کودکانی می گوید که گرفتار جدایی والدین شده اند و حتی این پدر یا مادر هم، حواس شان به آن ها نیست. این کودکان باید توان غلبه بر حل مشکلات را به دست آورند بدون اندوه نبود یکی از والدین. این مجموعه دختری هشت ساله و قوی را به تصویر می کشد که می تواند خوب فکر و خوب زندگی کند.
همه ما نیروهایی منحصر به فرد داریم، همه کودکان. اگر بدانیم با آن چه کنیم، همه از وجود چنین نیروهایی درون مان شگفت زده خواهیم شد. شگفتی های قورتش بده تا زمانی برای مان غریب است که منطق جهان واقعی را باور داریم و از تخیل دور شده ایم و قورتش بده این را به ما یادآوری می کند، همه چیز آن چه می بینیم نیست! گاهی جهان درون مان بزرگ تر است از جهان بیرون.
مجموعه سه جلدی «قورتش بده» رمان تصویری، گرافیک ناول، است. همان اندازه که واژه ها مهم هستند، تصویرها هم داستان را پیش می برند. گاهی واژه تصویر شده و گاهی تصویر، واژه. نیروی هر دو به کمک هم آمده و دنیایی ساخته که در ادبیات کودکان ایران تازگی دارد.
«خورشید را برایم قورت می دهی؟» و «یک قورتش بده غول پیکر!» جلدهای دیگر این مجموعه هستند.
کتاب «او هنوز اینجاست» داستان زندگی دختر ده ساله ای است به نام سوسی. سوسی و گای دوستانی صمیمی و یک دل اند. آن ها بیش تر وقت شان را با هم می گذرانند و افکار و احساس هایشان را با هم به اشتراک می گذارند.
در جریان این دوستی، سوسی و گای تصمیم می گیرند که یک حیوان خانگی داشته باشند. با کمک پدر سوسی مارمولکی می خرند و آن را ماتیلدا می نامند. یک روز بعدازظهر که به قصد خرید ویتامین د۳ برای ماتیلدا از خانه بیرون می روند، در حالی که دوچرخه سواری می کردند، گای در اثر تصادف با اتومبیل از دنیا می رود.
پس از آن، سوسی تصمیم می گیرد که همه وقت و انرژی خود را صرف مراقبت از ماتیلدا کند و از این راه دوستی خود را به گای ثابت کند. سوسی که نمی تواند با مرگ عزیزترین دوستش کنار بیاید در راه اثبات دوستی و وفاداری خود به قدری پیش می رود که ناچار به دزدی و دروغ می شود ...
کتاب «او هنوز اینجاست» داستانی است درباره دوستی، وفاداری به یک دوست و تلاش برای بازگشتن به زندگی عادی پس از مواجهه با یک تراژدی.
نویسنده در این داستان به دنیای دختری ده ساله پا می گذارد و احساس ها و تقلاهای او را برای کنار آمدن با مرگ یک عزیز به تصویر می کشد.
این کتاب را می توان با کودک هم خوانی کرد و درباره چگونگی مواجهه با رویدادهای غم بار زندگی، گفت و گو و زندگی را تمرین کرد.
هالی ام.مگی، با نام مستعار هالی دوراند، نویسنده امریکایی است که به گفته خودش عاشق واژه ها و تصاویر است. ام.مگی کتاب «او هنوز اینجاست» را در سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. داستان این کتاب از تجربه های شخصی نویسنده الهام گرفته شده است.
نفسم بیرون نمی آمد. محکم همدیگر را بغل کرده بودیم. فقط خودمان دوتا. جای خالی گای در خانه و عشق زیاد خانم هوز را از نزدیک لمس کردم... و بیشتر در بغلش فرو رفتم؛ احساساتمان یکی شده بود و دنیایم کنار او، بزرگ تر.
کتاب «می توانم یک من دیگر بسازم؟» از درباره پسری به نام کوین است که از کارهای روزانه خسته شده و تصمیم می گیرد «یک من دیگر بسازد.»
او رباتی می خرد و تمام کارهایش را به او یاد می دهد. اما سرانجام روزی که من دیگرش به جای کوین ظاهر می شود مادرش فورا می فهمد که او کوین نیست!
این داستان ساخت و پرداخت قوی دارد و با ترجمه ساده و روان هدف نویسنده که خودشناسی است را به مخاطب کودک منتقل می کند.
نویسنده با نگرشی واقع بینانه و از دید کودک به کودک نشان می دهد که هر آدمی یگانه است و در موقعیت های متفاوت چهره و رفتار متناسب با آن موقعیت دارد. دیگران هر کدام از دید خود به او نگاه می کنند این که به دنیا آمدن آدم خودخواسته نیست و نمی تواند انتخاب کند چه شکلی به دنیا بیاید، اما می تواند راه هایی انتخاب کند که خودش را دوست داشته باشد، این کتاب با درون مایه ای فلسفی و زبانی ساده دنیای ذهنی کودکان را با توصیف هایی به دور از پیچیدگی و برای کودک قابل فهم بیان می کند. نویسنده به تفصیل به موضوع خودشناسی پرداخته و جنبه هایی مانند کودک درون، حریم شخصی، ویژگی های جسمی و روانی، علایق و توانایی های کودکان را به زبانی آسان شرح داده است.
به روباتم گفتم: «هر چی درباره خودم می دانستم برایت گفتم. من خیلی معمولی ام. جدی می گویم. کلی بچه های دیگر هم هستند که مثل من اند»
کتاب «می توانم یک من دیگر بسازم؟» دومین جلد از مجموعه کتاب های فیلسوف کوچک است. کتاب «شاید سیب باشد» نوشته یوشی تکه نخستین عنوان از مجموعه «فیلسوف کوچولو» بود که سال گذشته با ترجمه رضی هیرمندی از سوی نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.
کتاب «برای هر چیز آماده ام» داستان دو دوست است یکی خشو بین و دیگری بدبین.
یک روز روشن آفتابی خانم اردکه سبد پیک نیک اش را برداشت و به خانه راکن رفت. از راکن پرسید: برای گردش آماده ای؟ راکن گفت: اِ… خب! نظرم عوض شد من نمیام! خانم اردک پرسید: چرا نمیای؟
راکن جواب داد: راستش فکر کردم اگر زنبورهای خطرناک به ما حمله کنند چه اتفاقی می افتد؟ دنبال مان کنند و بیفتیم توی رودخانه؟ اگر توفان ترسناکی شروع شود چطور زنده بمانیم؟ اگر به غاری پناه ببریم و پیش از ما یک اژدهای وحشتناک آنجا باشد چی؟ هر دو جیغ زنان رفتند زیر پتو و راکن گفت این اتفاق ها می توانند بیفتند و گردش ها خطرناکند. خانم اردکه کمی فکر کرد و گفت راست می گویی راکن اما اگر به جای زنبورهای خطرناک چند پروانه زیبا ببینیم چی؟ آب بازی کنیم و بادبادک هوا کنیم و با یک اژدهای کوچک بانمک روبه رو بشویم چه؟ راکن حسابی ذوق کرد پس منتظر چی هستی بزن بریم! اما قبلش صبر کن حاضر شوم. راکن رفت و زمان طولانی بعد با سروریخت جالبی برگشت، تا چشم خانم اردکه به او افتاد زد زیر خنده …
تکنیک های کاربردی در کتاب «برای هر چیز آماده ام»
اردکی که دو زیست آبی و خشکی را تجربه می کند از راکن می خواهد با هم به پیک نیک بروند اما راکن نگران خطرهای پیش بینی نشده است. اردک از زیبایی های گشت وگذار در جهان می گوید و راکن از خطرهای همواره ممکن در مسیر. اردک لذت ها را بر می شمارد و راکن خطرها و آسیب ها را. اما نگرانی های راکن باعث نمی شود تن به گردش ندهد و زیر پتو بخزد. او کاملا مجهز و با سازو کار احتیاطی به جهان بیرون پا می گذارد.
جهان به افراد خوش بین نیاز دارد تا هواپیمای پرنده در دل آسمان را بسازند، ریسک کنند و مرزهای وجودی را بگشایند و به افراد بدبین نیاز دارد تا چتر نجات بسازند، مراقبت و پیش بینی خطرها و دیدن نادیده ها را انجام دهند.
در این قصه دو قهرمان داریم با جهانی که باید کشف شود. نمی توان هیچ کدام را ارزش گذاری کرد. اینکه کدام مفیدتر و خوش سفرترند. اما می توان تغییر نگاه از ابتدا تا انتهای کتاب را در مخاطب دید. حس احترامی که برای خودمراقبتی و حواس جمع راکون ایجاد می شود.
با یک قصه تعادلی بدون مذمت عاقبت اندیشی و کندی در ریسک روبه رو هستیم. بدون هیچ شعاری همراه می شویم در فرآیندی برای درک تعادل جهان. و به جان کشیدن شیره لذت بخش زندگی. لذت ها ساختنی اند اما حتما به فکر و ابزار نیازمندند.
کتاب «رزی گودنس دخترک مهندس» داستان دختری به نام رزی است که در دبستان درس می خواند و آرزو دارد مهندس شود اما نتیجه کارها و تلاش هایش مطلوب نیست.
رزی با آمدن عمه خانم و تشویق های او تلاش برای رسیدن به هدف خود را از سر می گیرد. این کتاب از کتاب های سری مجموعه «راهت را پیدا کن» است.
مجموعه داستانی «راهت را پیدا کن»، داستان کودکانی است که با دنبال کردن رویاهای شان به دستاوردهای شگرفی در بزرگسالی می رسند. در کتاب «رزی گودنس دخترک مهندس» رزی در دنبال کردن رویاهایش چیزهای مهمی یاد می گیرد. این کتاب برای آموزش دنبال کردن استعداد و رویاها برای کودکان پیشنهاد می شود.
شخصیت رزی در حقیقت تلاش برای تحقق رویاها را با وجود شکست، برای مخاطب کودک تصویر می کند و شوق استفاده از دورریختنی ها، اختراع چیزهای جدید و میل به تلاش و کوشش فارغ از سرانجام آن را در مخاطب بر می انگیزد.
تاکید بر اهمیت آزمون و خطا و نترسیدن از شکست ها از نکات مثبت کتاب است. این کتاب از سوی انجمن والدین داوطلب برای بررسی کتاب های کودکان امریکا برگزیده شده است.
گفت وگو کنید
تابلوی اختراع بسازید
از کودکان بخواهید با مواد ساده و بازیافتی تصویر آرزوی خود را بسازند،
درباره ساخته خود حرف بزنند و خود را در آینده توصیف کنند. این کتاب برای تمرین نوشتن از خود قابل اجراست.
کتاب «مهمانخانه ی قاچاقچی ها»، داستان پسرکی چینی به نام مایلو است که همراه پدر و مادر ناتنی اش در هتلی زندگی می کند که در واقع عمارتی بزرگ و قدیمی است که در کنار تپه ای در ورودی یک بندرگاه قرار دارد.
مهمانان این مهمانخانه همان طور که از اسمش برمی آید، بیشتر مواقع قاچاقچی ها هستند.
داستان «مهمانخانه ی قاچاقچی ها» در اولین شب تعطیلات کریسمس آغاز می شود. مایلو خودش را برای یک هفته تعطیلی بدون کار و مهمان در کنار خانواده اش آماده می کند که ناگهان صدای زنگ بزرگ و قدیمی ایوان که به قرقره ماشین کابلی وصل است، به صدا در می آید و کل خانواده را به تعجب وا می دارد. تا به حال سابقه نداشت که این وقت سال مهمان داشته باشند.
مایلو و مادرش به استقبال مهمان می روند: مردی دراز و لاغر با کلاه نمدی و کت ساده مشکی که از نظر مایلو به طرز ناامیدکننده ای شبیه پدربزرگ ها و معلم ها است و دودِکَری وینج نام دارد. چند لحظه بعد زنگ دوباره به صدا درمی آید و این بار زنی با موهایی آبی رنگ به نام جورجیانا موزل وارد مهمان خانه می شود. مایلو و مادرش سرگرم پذیرایی از مهمان ها هستند که مهمان های تازه از راه می رسند. خانم اِگلانتاین هیروارد و آقای دکتر ویلبوذ گووِرواین از همان لحظه ورود مشغول بحث و مشاجره با یکدیگر هستند. انگار شگفتی های این شب تمامی ندارد و خانم کلمنس اُ کندلر هم از راه می رسد البته او برای رسیدن به مهمانخانه مانند دیگران از ماشین کابلی استفاده نمی کند و تمام راه را پیاده می آید. به این ترتیب هر پنج طبقه عمارت شیشه ای پُر می شود و مادر مایلو مجبور می شود از پیشخدمت قدیمی شان بخواهد همراه دخترش به آن جا بروند تا راحت تر بتواند به مهمان ها رسیدگی کند.
داستان «مهمانخانه ی قاچاقچی ها» در اصل با آمدن پیشخدمت آغاز می شود که علاوه بر دختربزرگش، دختر دیگری هم سن مایلو را هم به همراه دارد، که ظاهرا مِدی نام دارد. مدی مایلو را به بازی نقش آفرینی دعوت می کند. این بازی هم آن ها را سرگرم می کند و هم به وسیله آن راحت تر می توانند به اسرار مهمان ها پی ببرند. مایلو شب اول در کنار ماشین کابلی یک کیف چرمی کوچک پیدا می کند که در آن نقشه ای عجیب و غریب هست. آن ها هر چه سعی می کنند نمی توانند پی به راز آن نقشه ببرند، اما این نقشه اولین سرنخ آن هاست.
مایلو و مدی در مهمانخانه قاچاقچی ها برای خود شخصیت هایی خیالی انتخاب می کنند تا با کمک توانایی های آن ها بتوانند بهتر وارد عمل بشوند. مایلو بلک جک را انتخاب می کند که بسیار زیرک و باهوش است و پدرش قبل از مرگ وصیت هایی به او کرده که در گرفتاری ها بسیار راه گشا هستند. مدی هم سیرین را انتخاب می کند که مهم ترین وجه آن نامرئی بودنش است.
هر چه داستان پیش می رود، بیشتر به غیرعادی بودن مهمان ها و سفرشان پی می بریم. هر کدام از مهمان ها برای یافتن راز و گنجی به آن مهمانخانه آمده اند که در پایان داستان با کمک مایلو و مدی به آن می رسند. آقای وینچ برخلاف ظاهر آرامش، بازرس گمرک است و در واقع به بهانه دستگیری قاچاقچی ها به دنبال گنجی است که یکی از بزرگ ترین قاچاقچی ها قبل از مرگ در آن مخفی کرده است. کلمن و جورجی هم برای یافتن راز خانواده مردی که عاشقش هستند به آن جا آمده اند. و خانم هیروارد هم در پی یافتن راز افسانه ای است که به طریقی با خانواده اش در ارتباط است. شگفت ترین کشف مایلو در این داستان این است که مِدی در واقع روح دختر بزرگ ترین قاچاقچی آن محل و صاحب اصلی مهمانخانه بوده است. مدی هم در پایان داستان خاطرات فراموش شده اش را با کمک هدیه ای که پدر قبل از مرگ برای او در خانه پنهان کرده بوده، به یاد می آورد.
این رمان در واقع سعی دارد در هم آمیختگی بازی زندگی و بازی های کودکانه را نشان بدهد و این که در دنیا رازهایی هست که فقط از طریق بازی و با داشتن روحیه کنجکاو و دقیق کودکانه می توان به آن ها پی برد.
کتاب «مهمانخانه ی قاچاقچی ها» مهمانخانه قاچاقچی ها در فهرست کتاب های پُر فروش نیویورک تایمز و برنده جایزه ادگار آلن پو در بخش بهترین رمان نوشته یک نویسنده نوجوان و همچنین نامزد چند جایزه بین المللی است.
کتاب «مداد» داستانی است جذاب نوشته الن البرگ و تصویرگری بروس اینگمن.
روزی روزگاری مدادی بود یک مداد کوچولوی تنها، همین و بس. او مدت ها گوشه ای افتاده بود تا اینکه یک روز تکانی به خود داد و کمی لرزید. راه افتاد و بنا کرد به نقاشی. پسری کشید به اسم بانجو، بانجو گفت: برای من یک سگ بکش! یک سگ واق واقی کشید به اسم بروس، برای بروس هم یک گربه به اسم میلدی، خانه کشید خیابان کشید پارک کشید، یک قلمو به اسم کیتی کشید تا همه نقاشی های قبلی را رنگ کند. برای بانجو پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ و عمو و خاله و دوست کشید و کیتی رنگ کرد تا اینکه دردسرها شروع شد. توپ، شیشه را شکست و خرابکاری پشت خرابکاری! همه شروع کردند به غر زدن. وقتی غرها بالا گرفت مداد هم یک فکر بکر کرد می دانید چه چیزی کشید؟ بله یک پاک کن! و حالا پاک کن شروع کرد به پاک کردن هر چیزی که مداد می کشید ای وای حالا چه باید می کرد؟ فکر کرد و یک فکر بکر دیگر به سرش زد و شروع کرد به کشیدن یک …
کتاب «مداد» از همان صفحه اول بعد از جلد تکلیف ما را با مداد ماجراجویی که اسم و تصاویر هرکسی و هرچیزی را می کشد روشن می کند. او یک مداد تنهاست که از تنهایی خود خسته شده و حالا وقت آفرینش جهانی پر از موجودات مختلف است. او هر چیزی که می کشد برایش نامی انتخاب می کند. به نیاز موجودات خلق شده توجه می کند و زنجیره ای از تولیدات خود را در دل سیاهی و سپیدی شب و روز مانندی خلق می کند. اما برای زیبایی یک چیز کم است رنگ ها را هم به دل این جهان می کشاند. حالا که زیبایی و دوستی و لذت همه جا منتشر شده کم کم غرغرها و نارضایتی ها هم بیرون می آید و پای شرارت هم به این جهان نقاشی باز می شود. چه چیزی بهتر از پاک کن! اما پاک کن از پاک کردن لذت می برد و مثل مرگ پایانی می شود بر وجود همه تصاویر و داستان های شان که مداد خلق کرده و باید به فکر چاره افتاد. همیشه چاره ای هست و می توان به حل مساله امید بست.
در کتاب «مداد» که به شکل کنایی نوعی آفرینش و نام گذاری مخلوقات و حتا مرگ آن ها تداعی می شود، مخاطبان کودک و بزرگسال می توانند یکبار خود را همچون مداد ماجرا در جایگاه خالق ببینند و تصمیم بگیرند به بود و نبود موجودات. چالشی مهم چه کسانی باشند و چرا؟ چه کسانی حذف شوند؟ چرا؟
ایده قصه بسیار درخشان است و پرداخت آن شکل گرفته؛ تصویرگری ساده اما ممتاز آن جا برای تصاویر ذهنی مخاطب باز گذارده و ترجمه روان و طنازانه رضی هیرمندی کار را تمام کرده است.
کتاب «جرات داشته باش» به زبانی ساده سعی بر این دارد تا مفاهیم رضایت از خود و تلاش برای یادگیری کارهای تازه را با روش بازی به مخاطب کودک منتقل کند.
تمرکز کتاب بیشتر بر روی «بله» و «نه» گفتن است. در واقع تقویت اعتماد به نفس و استقلال شخصیت و به طبع آن جرات مندی برای انجام کارهای تازه از اهداف آموزشی این کتاب است.
انتخاب فعالیت ها و بازی ها در انتهای کتاب «جرات داشته باش» را تبدیل به کتابی کاربردی برای کار با کودک کرده است و والدین و مربیان می توانند از این فعالیت ها در کار با کودک بهره ببرند. جرات داشتن بر شکل گیری همه ویژگی های یک فرد اثر می گذارد و به او کمک می کند تا انتخاب های عاقلانه ای بکند و از عهده چالش ها برآید. خواندن این کتاب ساده به کودکان کمک می کند تا مهارت های لازم برای داشتن شهامت و اعتماد به نفس را بیاموزند.
آن ها یاد می گیرند کاری را که به نظرشان درست است انجام دهند و شجاع باشند، حتی اگر آن کار برایشان سخت باشد.
کتاب «دستگاه های فوق العاده مادربزرگ آماچی» داستانی کوتاه و شیرین است که در آن مادربزرگ آماچی برای نوه اش شیرینی نارگیلی می پزد.
در این داستان مادربزرگ مرحله به مرحله درست کردن شیرینی را با استفاده از ماشین های ساده مکانیکی به نوه اش آموزش می دهد و از او می خواهد که در تمام مراحل کار به او کمک کند. بدین ترتیب نویسنده با زبانی ساده و روان و روشی خلاقانه، به طور غیرمستقیم هم مخاطب را با ماشین های ساده مکانیکی گوناگون مانند سطح شیب دار، اهرم، چرخ و محور، تیغه، قرقره و پیچ آشنا می کند و هم به او می آموزد که چگونه می توان این ماشین ها را به کار گرفت. از نکات مثبت کتاب می توان به تشویق کودکان به فکر کردن در بارهٔ وسایلی که در اطرافشان است و هم چنین کمک به بزرگ ترها به هنگام اشپزی نام برد.
تصاویر کتاب نقاشی های رنگی هماهنگ با متن آن، جذاب و گاهی فراتر از متن هستند. از نکات مثبت و جذاب این تصاویر می توان به ارایه فرهنگ مردم هندوستان مانند لباس و خانه آن ها اشاره کرد.
تصویر روی جلد کتاب نیز نشان دهندهٔ استفاده از آب خاکستری برای آبیاری سیزیجات، گل ها و توجه به محیطزیست است که از دیگر نکات مثبت کتاب محسوب می شود. مربی می تواند از طریق روایت این داستان جذاب برای کودکان با روشی خلاقانه موضوع علمی ماشین های ساده مکانیکی و کارکرد آن ها را به کودکان آموزش دهد.
داستان کتاب «رنگ خورشید» در یک روز شکل می گیرد. آمیزه ای از واقعیت و تخیل و وهم، بدون مرز مشخصی بین این ها.
ماجرا در یک روز تابستانی معمولی پسری است که مادرش او را راهی سفر می کند. دیوی کوله اش را می بندد؛ توشه راه، چیزهای دلخواهش، اسباب بازی های کودکی اش را در آن می گذارد و می رود. در مسیرش با افراد مختلفی روبه رو می شود. شاهد قتلی می شود که معلوم می شود قتل نبوده. حرف هایی را می شنود که معلوم می شود شایعه ای بیش نبوده. افراد آشنا با پدر و مادرش را می بیند و هر یک از آن ها چیزی به او می گوید. خاطراتش را مرور می کند، خاطراتی بیشتر مربوط به پدرش که اخیراً به دلیل بیماری خاصی از دنیا رفته است و او هنوز نمی تواند با موضوع کنار بیاید. یکی از اهالی که توان یاب (معلول) است مدتی با او همراه می شود و برای کنار آمدن با مسائل او را راهنمایی می کند. برایش از جنگ ها و اختلاف ها و کارگران معدن می گویند و پیامدهای مخرب آن. به لب چشمه ای می رود که قبلاً با پدرش آنجا می رفته و پدرش را در آنجا می بیند. چشمش به روی دنیا باز می شود و با کوله باری از تجربه به خانه برمی گردد. نویسنده ای که او را به حق مارکز ادبیات کودک می دانند، برای این اثرش رئالیسم جادویی را انتخاب کرده است تا فلسفهٔ هستی، رویارویی با فقدان و مرگ، بلوغ، جنگ، صلح، طبیعت و استفاده از زیبایی های آن را بنمایاند.
از این نویسنده کتاب های بسیاری از جمله «اسکلیگ و بچه ها»، «بوته زار کیت»، «چشم بهشتی»، «گل»، «تابستان زاغچه»، «آتش خوارها»، «قلب پنهان»، «بندبازان»، «پدر اسلاگ»، «وحشی»، «کیت، گربه و ماه»، «قصه آنجلینو براون»، «نغمه ای برای الاگری»، «آنجلینا براون»، «اسم من میناست»، «پسری که با پیراناها شنا کرد» و «بابای پرنده من» به فارسی ترجمه شده است.
کتاب «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» اطلاعاتی درباره معماری مدرن با تمرکز بر معماری خانه های مدرن از شروع تا به امروز به مخاطب می دهد.
نویسنده با انتخاب ده نمونه موفق و متفاوت از معماران برجسته معاصر ابتدا با شرح حال مختصری از معمار و سپس ارایه ویژگی ها و مراحل ساخت آن ها اطلاعات جذاب و نویی را به مخاطب می دهد. هم چنین چگونگی استفاده از مصالحی هم چون بتن، فلز، شیشه، مقوا و چوب و... در ساخت خانه ها و رویکردهای ویژه معماران در ساخت خانه های مدرن و دوستدار طبیعت در کتاب دیده می شود.
تصاویر کتاب نقاشی ها و طرح های ساده، سیاه و سفید و رنگی است که هماهنگ با متن و گاهی فراتر از آن هستند و به جذب مخاطب کمک فراوانی می کنند.
از نکات مثبت این کتاب می توان به انتخاب موضوع معماری که کمتر در کتاب های کودک و نوجوان به آن پرداخته شده است و و استفاده از زبانی ساده و روان و مناسب سن مخاطب اشاره کرد. هم چنین توجه به رویکرد سبز و پایدار، انسانی و دوستدار طبیعت و توجه به حفظ محیط زیست در انتخاب خانه هایی با ارزش سازه ای، تاریخی، فرهنگی از دیگر نکات با ارزش این کتاب است.
معلم می تواند از تمام توضیحات متن و تصاویر کتاب برای شناساندن هنر و حرفه معماری به دانش آموزان استفاده کند.
کتاب های «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» و «آسمان خراش ها، آشنایی با آسمان خراش ها و معمارانشان» از مجموعه کتاب های «کی ساختش؟» است.
کتاب «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» نخستین جلد از مجموعه معماری برای کودکان است. کتاب «خانه های مدرن» ما را به سفری سرگرم کننده و لذت بخش می برد، به ده خانه بسیار معروف که معماران برجسته قرن ۲۰ و ۲۱ آن ها را ساخته اند. نویسنده و تصویرگر کتاب، دیدیه کُرنی، نخست شرح حال مختصری از هر معمار را می آورد و سپس مراحل گوناگون ساخت هر خانه را توضیح می دهد و به خصوص رموز و ویژگی های نوآورانه در طراحی این خانه ها را آشکار می کند. تصاویر جذاب و متن ساده و روان پرده از راز عمارت های مشهور و مدرن می گشاید؛ از ویلا ساوُآ اثر لوکوربوزیه گرفته تا خانه آبشارِ فرانک لوید رایت، خانه کارتُنیِ شیگِروبان و خانه بوردو اثر رِم کولهاس.
کتاب «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» مقدمه ای است زیبا و هیجان انگیز برای آشنایی با خانه های غیرمعمولِ معماری مدرن که خواندنش برای هر خواننده در هر سنی لذت بخش است.
ده خانه معرفی شده در کتاب «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» شامل:
دیدیه کُرنی طراح و استاد دانشکده هنرهای زیبای «مان» (اِکُل دِ بوزاردُ مان) است. کتاب «آسمان خراش ها، آشنایی با آسمان خراش ها و معمارانشان» از مجموعه معماری برای کودکان اثر دیگری از اوست.
کتاب «آسمان خراش ها، آشنایی با آسمان خراش ها و معمارانشان» درباره بلندترین ساختمان های جهان و آسمان خراش هایی مانند برج ایفل ، ساختمان بیمه و... و معماران مشهوری که این سازه ها را ساخته اند اطلاعاتی به مخاطب می دهد.
در هر بخش ابتدا شرح حال مختصری از هر معمار و سپس درباره مراحل ساخت سازه توضیح می دهد.
تصاویر کتاب نقاشی ها و طرح های ساده، سیاه و سفید و رنگی است که هماهنگ با متن و گاهی فراتر از آن هستند و به جذب مخاطب کمک فراوانی می کنند.
از نکات مثبت این کتاب می توان به انتخاب موضوع معماری که کمتر در کتاب های کودک و نوجوان به آن پرداخته شده است و و استفاده از زبانی ساده و روان و مناسب سن مخاطب اشاره کرد. هم چنین توجه به رویکرد سبز و پایدار، انسانی و دوستدار طبیعت و توجه به حفظ محیط زیست در انتخاب خانه هایی با ارزش سازه ای، تاریخی، فرهنگی از دیگر نکات با ارزش این کتاب ها است.
معلم می تواند از تمام توضیحات متن و تصاویر کتاب برای شناساندن هنر و حرفه معماری به دانش آموزان استفاده کند.
کتاب های «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» و «آسمان خراش ها، آشنایی با آسمان خراش ها و معمارانشان» از مجموعه کتاب های «کی ساختش؟» است.
کتاب «آسمان خراش ها، آشنایی با آسمان خراش ها و معمارانشان» کودکان را به سفری تماشایی به بلندترین ساختمان های جهان می برد و با معماران برجسته ای که این ساختمان ها را ساختند آشنا می کند.
ما انسان ها، از همان زمانِ داستان برج بابِل در تورات، بناهایی سر به فلک کشیده ساخته ایم. با پیشرفت معماری فلزی، این امکان برای مان پیدا شده که ساختمان هایی بلند و بلندتر بسازیم، مانند برج ایفل.
اولین آسمان خراش ها در شهرهای آمریکایی در اواخر قرن نوزدهم ساخته شدند، اما امروزه در سراسر دنیا یافت می شوند. این کتاب به شما درباره برج ها و آسمان خراش هایی خواهد آموخت که ذهن و خیال بسیاری از معماران را به خود مشغول کرده است. خواهید دید که این بناها طوری طراحی شده اند تا هم بزرگ و بلند باشند هم سبک، و در عین حال چنان استوار که در برابر نیروی باد و زلزله مقاومت کنند. مهم تر از همه، زیبایی آن ها را درک خواهید کرد. شاید یک روز، یکی از این بناها را از نزدیک ببینید، یا حتی در آن زندگی کنید.
نویسنده و تصویرگر کتاب «آسمان خراش ها»، دیدیه کُرنی، نخست شرح حال مختصری از هر معمار می آورد و بعد به شیوه ای خلاقانه ساخت هشت آسمان خراش عظیم و پُرابهت جهان را توضیح می دهد. خوانندگان این کتاب در هر سنی با عجایب معماریِ برج ها آشنا می شوند؛ از «برج ایفلِ» گوستاو ایفل در پاریس گرفته تا «ساختمان سیگرَم» ساخته وَن دِر روهه در نیویورک، و «برج خلیفه» اثر آدریَن اسمیت در دوبی، که بلندترین بنای ساخته شده دست بشر است.
هشت آسمان خراشی که در کتاب «آسمان خراش ها، آشنایی با آسمان خراش ها و معمارانشان» با آن آشنا می شوید شامل:
دیدیه کُرنی طراح و استاد دانشکده هنرهای زیبای «مان» (اِکُل دِ بوزار دُ مان) است. کتاب «خانه های مدرن، آشنایی با خانه های مدرن و معمارانشان» از مجموعه معماری برای کودکان اثر دیگری از اوست.
کتاب «چراغ قوه» کتابی ماجراجویانه است، که کودک را به غلبه بر ترس خود به تاریکی و جست وجو در دل شب تشویق می کند.
کتاب با این جملات آغاز می شود:
«خوب گوش کن!
بیرون چادر صداهایی می آید!
همه جا تاریک است!
هیچ چیزی نمی بینی
شاید کمی ترسناک باشد.
اما...
بیرون چادر دنیای بزرگی پر از زیبایی و شگفتی است.
تنها با یک چراغ می توانی این زیبایی ها را ببینی و کشف کنی.»
کتاب «چراغ قوه» یک کتاب تصویری بدون متن است که با تصاویر، داستانی زیبا و ماجراجویانه برای کودک روایت می کند. داستان کودکی که در دل طبیعت چادر زده است و شب که فرا می رسد تاریکی و صداهای شب او را می ترساند. اما او چراغ قوه ای به دست می گیرد و پا به دل تاریکی می گذارد و در نور چراغش دنیای زندگی شبانه در جنگل را کشف می کند. کتاب های بدون متن، روایت داستات را به عهده خواننده می گذارند و جزییات تصاویر زمینه ای را فراهم می کند که کودک در هر بار ورق زدن کتاب داستانی تازه تعریف کند.
کتاب «چراغ قوه» جایزه راگازای بولونیا را در سال ۲۰۱۵ دریافت کرده است.
«لیزی بوید» نویسنده و تصویرگر پر کار کتاب های کودکان است. او علاوه بر کتاب، کارت پستال، دفترچه، نشان کتاب و محصولات کاغذی دیگر را نیز طراحی و تولید می کند.
گفتگو کنید!
پوستر بسازید!
همراه کودکان دربارهٔ جانوران شب فعال پژوهش کنید و پوستری دربارهٔ آن ها بسازید.
اردوی شبانه بروید!
به دل طبیعت بروید و چادر بزنید. پس از تاریک شدن هوا با تجهیزات لازم و رعایت نکات ایمنی به یک پیاده روی شبانه بروید. به صداهای اطرافتان گوش دهید و به شکل پدیده های اطرافتان دقت کنید. دربارهٔ تفاوت حس و تجربه تان در روز و شب گفتگو کنید.
نقاشی کنید!
تصاویری مشابه تصاویر کتاب خلق کنید. صفحهٔ کاغذ را با با رنگ های مختلف پاستل یا مداد رنگی رنگارنگ کنید. سپس با پاستل مشکی روغنی روی آن را کاملا سیاه کنید. حالا با یک جسم نوک تیز پاستل سیاه را بتراشید و نقاشی دلخواهتان را بکشید.
در کتاب «خرگوش گوش داد!» پسر کوچکی به نام تیلور شروع به ساخت یک چیز جدید می کند.
اما بعد از تمام شدن کارش زمانی که بسیار خوشحال است اتفاق بدی می افتد، تعدادی پرنده، سازه مخصوص او را خراب می کنند. همه چیز زیرورو می شود و تیلور غمگین در گوشه ای کز می کند. دوستانش یکی پس از دیگری پیش تیلور می آیند و می خواهند او را از ناراحتی در بیاورند، هر کدام پیشنهادهایی که به ذهنشان می رسد به تیلور می دهند اما هیچ یک از پیشنهادهای آن ها به تیلور کمک نمی کند. تا اینکه خرگوش می آید اما هیج پیشنهادی نمی دهد فقط ساکت و آرام کنار او می نشیند. تا اینکه تیلور به حرف می آید و از خرگوش می خواهد که پیشش بماند و خرگوش گوش می دهد. خرگوش به تمام حرف ها و ناراحتی های تیلور گوش می دهد و سرانجام تیلور دوباره تصمیم می گیرد از نو بسازد.
کتاب «خرگوش گوش داد!» کتاب تصویری است. تصاویر نیز به خوبی داستان را روایت می کند. نشان دادن حالت ها و احساسات در چهره پردازی شخصیت های داستان از نقاط قدرت شخصیت پردازی است. مانند: چهره خوشحال، کنجکاو، متمرکز، مغرور، وحشت زده، غمگین، متعجب، بسیار غمگین تیلور، که به خوبی این احساسات را در تصویر به مخاطب نشان می دهد.
کتاب «خرگوش گوش داد!» جزو کتاب های مفهومی است که مفاهیم قابل تاملی را حتی برای بزرگسالان مطرح می کند. مفاهیمی چون امید به ادامه زندگی، سازندگی، شکست، ناامیدی، هم دردی. نکته دیگری که در این کتاب قابل تامل است نگاه روانشناسانه است که در دل داستان وجود دارد که به خوبی در راه حل هایی که دوستان تیلور پیشنهاد می دهند وجود دارد و مخاطب را به فکر فرو می برد.
بیشتر بدانیم:
تحلیل و نقد کتاب خرگوش گوش داد!
ناروال کتاب «کره ی بادام زمینی و ژلی» تا حالا کره بادوم زمینی نخورده است. وقتی ژلی را با یک بیسکویت کره بادوم زمینی می بینید فکر می کند آن هم وافل است.
ژلی می فهمد ناروال غیر از وافل هیچ چیز دیگری نخورده است نه ماکارونی و پیتزا نه پوره سیب زمینی نه کیک و پنیر و کلوچه و مارشمالو. حتی ناروال حاضر نیست بیسکویت را امتحان کند اما وقتی بالاخره با اصرار ژلی یک گاز به آن می زند دیگر نمی تواند از بیسکویت دست بکشد و دیگر فقط کره بادام زمینی می خورد. کره های بادام زمینی همه دریاها و ناروال کوچولو و کوچولوتر می شود. حالا چاره اش چیست؟ شاید خوردن دوباره وافل. و این بار ناروال غول پیکر می شود و ژلی هی باید برای اش وافل بیاورد تا رکورد بزند!
کتاب سوم مجموعه «ناروال و ژلی» از تجربه چیزهای جدید می گوید از حقایق خوشمزه ای که فقط در این کتاب می توانید از آبزیان دریا بخوانید و ببینید. با خواندن کتاب هم شیفته بیسکویت و کره بادام زمینی می شوید و هم وافل اما نباید در خوردن هیچ کدام شان زیاده روی کنید. کتاب این را به خوبی بازنمایی می کند. تجربه خوب است اما بااحتیاط!
از مجموعه «ناروال و ژلی» دو کتاب دیگر هم به فارسی منتشر شده است: «ناروال تک شاخ دریا» و «ناروال قهرمان و ژلی فلفلی»
بن کلانتون می گوید هنگام نوشتن این چهل و یکی ساندویج کره و مربا خورده است. برای کسی که کارش ساختن کتاب است، عجیب نیست چون ناروال کتاب اش هم زیاد می خورد!
ناروال کتاب «ناروال قهرمان و ژلی فلفلی» این بار به سرش زده که یک فوق قهرمان بشود. اما ژلی به او می گوید برای فوق قهرمان شدن خیلی چیزها لازم است، مثلا لباس فوق قهرمانی.
ناروال هم سریع یک شنل به خودش می بندد. حالا یک اسم می خواهد و یک هویت مخفی! ناروال این را هم انجام می دهد و هویت مخفی ناروال قهرمان می شود کلارک پارکر میلیاردر ثروتمند عجیب و غریب! ناروال انگار قرار نیست از قهرمان شدن کوتاه بیاید! پس ژلی به او می گوید حالا نوبت انتخاب دستیار است. کی بهتر از خود ژلی؟ اما اسم اش؟ آهان ژلی فلفلی! اما یک چیز مانده. ناروال نیروی فوق العاده ندارد. مثلا نمی تواند نامرئی بشود یا پرواز کند و از دهان اش آتش بیرون بزند یا زور بازوی فوق العاده هم ندارد. در این بخش کتاب ما درباره ی جانداران دریایی واقعی با توانایی های فوق معرکه ی واقعی می خوانیم و دوباره باز می گردیم به ناروال و داستان های اش. اما ناروال برای پیدا کردن نیروی فوق العاده چه می کند؟ چه کسی نیروی فوق العاده دارد؟
کتاب دوم مجموعه «ناروال و ژلی» چندین داستان را در یک کتاب بازگو می کند همه هم با قهرمان شدن ناروال آغاز شده و ادامه یافته است. پایان کتاب می بینیم که نیروی فوق العاده ناروال این است که می تواند نیروهای دیگران را پیدا کند و او این فوق العاده بودن را همه جا پخش می کند و همه قهرمان می شوند.
در کتاب «ناروال قهرمان و ژلی فلفلی» هر کسی می تواند همراه ناروال قهرمان باشد. فقط باید بداند چه نیرویی دارد. تصویرها در همراهی واژه های کتاب، دنیای عجیب و باورنکردنی و بسیار بامزه از نهنگ شاخ داری را روایت می کند که همه چیز را امتحان می کند، نمی ترسد، دیگران را دوست دارد و همه را به آروزی شان می رساند. ناروال قهرمان، قهرمان دوست ها است و دوستی ها.
از مجموعه «ناروال و ژلی» دو کتاب دیگر هم به فارسی منتشر شده است: «ناروال تک شاخ دریا» و «کره ی بادام زمینی و ژلی»
بن کلانتون خودش را در انتهای کتاب این گونه معرفی کرده است: «بن کلانتون که کلانتونز هم صدایش می کنند از حلزون تند و تیزتر است و از مورچه قوی تر. او می تواند داستان های خل و چلی، مثل همین کتابی که در دست دارید و یا مثل کتاب «ناروال تک شاخ دریا» بنویسد که برنده ی جایزه ی آیزنز هم شده است.»
رناتا ولف من کتاب «ولفی و فلای» هر روز یک مدل لباس می پوشد، تی شرت سفید، شلوار بنددار و یک جفت کتانی.
وقت پدر و مادرش هم به اصرار او را به فروشگاه لباس می برند، او باز هم همان رنگ تیشرت و همان مدل شلوار را می خرد. رناتا گوشت هم نمی خورد و هیچ دوستی هم ندارد. او دل اش هم نمی خواهد با بچه های دیگر دوست شود چون از نظرش آن ها حوصله سربر هستند و خواندن کتاب لاک پشت های دریایی جذاب ترین کار دنیاست. او علاقه ای به دوست شدن با پسرهمسایه هم ندارد اما رفتن مادر و پدر به مهمانی عموباب و تنها ماندن رناتا در خانه، ماجراهای عجیبی را به دنبال دارد. یک خانه خالی، بهترین چیز برای رناتا است. او اول سراغ کارتن یخچال می رود و آن را از زیرزمین می رود به سالن. رناتا می خواهد یک زیردریایی بسازد. ساخت زیردریایی خوب پیش می رود که سر وصدای در بلند می شود. کسی پشت در کمک می خواهد رناتا در را که باز می کند لیوینگ استون فلات را می بیند که از دست برادرش فرار می کند که توپ بیسبال اش را لیوینگ گم کرده. با فلای، که رناتا بعد این اسم را روی او می گذارد، ساخت زیردریایی ادامه می یابد. رناتا مجبور است او و صدای گیتار پلاستیکی و آوازخواندن اش را تحمل کند. فلای به او می گوید که توی مدرسه رناتا ولفی صدا می زنند و رناتا از این اسم بدش نمی آید. وقتی زیردریایی آماده می شود و هردو سوار میشوند، اتفاق عجیبی می افتاد. خانه پر از آب می شود و آن ها به درون اقیانوس می روند. حتی توپ بیسبال برادر فلانی را هم در اقیانوس پیدا می کنند و با یک زیردریایی تستری بزرگ روبه رو می شوند که قصد جنگ دارد. مادر و پدر ولفی که به خانه برمی گردند از ترکیدن لوله آب توی خیابان می گویند و خوشحال هستند که دخترشان سالم است و دوستی هم پیدا کرده است.
جلد اول مجموعه رمان «ولفی و فلای» از دنیای متفاوت کودکان می گوید. شاید برای ما تنها بودن رناتا عجیب باشد. اما ما هم از نداشتن سلیقه های مشترک با دیگران، گاهی خسته می شویم ولی جرأت رناتا را برای بازگویی اش نداریم. «ولفی و فلای» از دو دختر و پسری می گوید که با وجود ظاهر و علاقه های متفاوت، دنیای شان را با هم یکی می کنند. آن ها برای کنار هم گذاشتن این دو دنیا پیش هم، هیچ مانعی ندارند. دوستی میان کودکان همان اندازه که می تواند در ابتدا سخت به نظر بیاید همان اندازه هم ساده است و تفاوت دنیای بزرگسالان و کودکان در همین است. هیچ حساب و کتابی در میان نیست. می شود با یک زیردریایی مقوایی به درون اقیانوس رفت و لذت برد.
در جلد دیگر این مجموعه با نام «ولفی و فلای: گروه در حال فرار» دردسر دیگری برای رناتا اتفاق می افتد. این بار او باید در مسابقه استعدادیابی مدرسه شرکت کند.
کری فگن، نویسنده کتاب، از جوانی می نوشت. حتی آن زمان که برادرهای اش به ماهیگیری می رفتند و او به دنیال خلق داستانی برای خودش بود حالا برای کودکان و بزرگسالان می نویسد و برنده جایزه های بسیاری هم شده است.
زوئی سی، تصویرگر کتاب، وکیل است اما در کنارش تصویرگر و انیماتور است. او به قدرت واژه ها باور دارد اما گمان می کند هر جا واژه کم می آورد، تصویر موفق می شود.
«ولفی و فلای: گروه در حال فرار» جلد دوم مجموعه «ولفی و فلای» باز هم یک دردسر دیگر برای رناتا اتفاق می افتد. این بار او باید در مسابقه استعدادیابی مدرسه شرکت کند.
از نظر مادر و پدر رناتا او هیچ کاری بلد نیست و هیچ کاری انجام نمی دهد. اما رناتا خواندن کتاب و تنهایی را بیش از هر کار دیگری دوست دارد به ویژه کتابی درباره هلیکوپترها. اما رناتا نمی تواند همین طوری بنشیند توی خانه! پدر و مادرش او را می فرستند به کلاس تئاتر و رناتا نقش یک گرگ خوابیده را بازی می کند، آن هم نیم ساعت روی زمین. رناتا آن جا فلای را هم می بیند که انگار او هم استعدادی در تئاتر ندارد. یک روز که باز مادر و پدر به خانه عمو بابی می روند، رناتا خانه را خالی می بیند برای ساختن چیزی دیگر. این بار یک هلیکوپتر. اما باز سروکله مزاحم پیدا می شود. فلای در می زند و رناتا در را باز نمی کند. فلای هم خودش را از پنجره می اندازد توی خانه و از رناتا می خواهد تا به آهنگی که برای مسابقه استعدادیابی ساخته گوش دهد. رناتا هم با بی میلی می پذیرد و فلای می خواند و رناتا کمک اش می کند. حتی روی قابلمه ضرب می گیرد تا ریتم فلای درست شود! فلای هم برای اش از درقابلمه سنج می سازد و می گوید آن ها باید یک گروه شوند. این پیشنهاد برای رناتا بد نیست. حداقل از دست پدر و مادر و خواسته های شان برای شرکت در مسابقه استعداد یابی خلاص می شود اما درخواست های عجیب فلای تمامی ندارد. وقتی خانه صحنه کنسرت می شود و طرفداران به آن ها هجوم می آورند و ولفی (رناتا) و فلای سوار هلیکوپتر می شوند، دیگر همه چیز باورنکردنی تر چیزی است که رناتا فکرش را می کرده حتی باورنکردنی تر از سوار شدن آن ها به زیردریایی مقوایی در جلد اول. داستان این جا تمام نمی شود. هنوز شرکت در مسابقه استعدادیابی مانده. گروه ولفی و فلای جایزه را می برند یا نه؟
جلد دوم مجموعه «ولفی و فلای» خواننده را به یک سفر هیجان انگیز در زندگی ولفی و فلای دعوت می کند. دختری که همیشه دوست دارد در لاک خودش بماند و پسری که شلوغ و پر سرو صداست و هیچ دری به روی اش بسته نمی ماند. ترکیب این دو در هر جلد، ماجراهای بامزه و عجیبی را می آفریند. قدرت تخیل باورنکردنی فلای همه چیز را برای ولفی (رناتا) هم واقعی می کند. مادر و پدر رناتا حریف او نمی شوند، اما فلای به راحتی او را از لاک اش بیرون می کشد و دنیای اش را تغییر می دهد. این تغییر بدون مداخله در دنیای رناتا است و از ترکیب دنیای خودش و دنیای رناتا عجایبی می آفریند.
مجموعه «ولفی و فلای» نشان می دهد که لازم نیست کسی را تغییر بدهیم. باید یاد بگیریم چه طور با همه تفاوت های مان با هم راه بیاییم و همراه شویم و از ترکیب آن ها زندگی هر دوی مان را پر از شگفتی کنیم. جلد اول این مجموعه به نام «ولفی و فلای» از دنیای متفاوت کودکان می گوید.
کری فگن، نویسنده کتاب، از جوانی می نوشت. حتی آن زمان که برادرهای اش به ماهیگیری می رفتند و او به دنیال خلق داستانی برای خودش بود حالا برای کودکان و بزرگسالان می نویسد و برنده جایزه های بسیاری هم شده است.
زوئی سی، تصویرگر کتاب، وکیل است اما در کنارش تصویرگر و انیماتور است. او به قدرت واژه ها باور دارد اما گمان می کند هر جا واژه کم می آورد، تصویر موفق می شود.
کتاب «شهر بدون پلاستیک» داستانی است درباره زباله های پلاستیکی که یکی از معضلات جدی محیط زیست جهان است.
نوید شخصیت اصلی کتاب «شهر بدون پلاستیک» پسر ۱۱ ساله ای است که در شهرستان کوچکی زندگی می کند. پدرش کارگر کارخانه ساخت ظروف یکبارمصرف پلاستیکی است. از طرف شهرداری مسابقه ای با موضوع ارائه بهترین و مؤثرترین راهکارهای حفظ محیط زیست برگزرا می شودکه جایزه آن لپ تاپ است. نوید برای این که صاحب لپ تاپ شود به هر دری می زند، از چاپ اخطاریه های قلابی برای مغازه های محله شان، تا تشکیل گروه و دسته توی مدرسه برای استفاده نکردن از پلاستیک و ظرف های پلاستیکی. حتی دور از چشم پدرش کلی هم برای مصرف نکردن از ظرف های یکبار مصرف تبلیغ می کند به طوری که کارخانه پدرش ورشکست می شود. پدرش و خیلی از کارگرهای دیگر بی کار و خانه نشین می شوند. ورشکستگی کارخانه، درست همزمان با اعلام نتایج مسابقه شهرداری است و زمانی است که نوید بیشتر از این که برنده شدن برایش اهمیت داشته باشد حفظ محیط زیست و نجات کره زمین برایش اهمیت پیدا کرده، اما حالا که نوید و دوستانش، گروه سربازان سبز و حافظ محیط زیست را تشکیل داده اند، باید به فکر راه چاره ای هم برای تعطیلی کارخانه و بی کاری کارگرها باشند.....
اولین کتابی را که چهل سال پیش، برایم خواندند، هنوز مو به مو یادم مانده. اسم کتاب مو طلایی و سه خرس بود. جلد صورتی داشت با تصویرهای خوشگل و رنگی. چند سال بعدترش که مدرسه ای شدم و خواندن و نوشتن را یاد گرفتم، عشقم شده بود خواندن کتاب های قصه ای که پر بودند از تصویرهای رنگ رنگی!
آن روزها به این فکر نمی کردم که وقتی بزرگ شدم شاید خودم هم نویسنده بشوم. فقط و فقط کتاب می خواندم. هرچند خیلی از قصه هایی را هم که خوانده بودم الان فراموشم شده، اما امروز که خودم قصه می نویسم، تمام آرزویم این است که قصه هایم این قدر خوب یاد بچه ها بماند که بتوانند چهل سال بعد برای بچه هایشان تعریف کنند....
از دیگر آثار این نویسنده می توان کتاب ها «تسخیرشدگان جزیره بادیان»، «کی همه چی بلده؟»، «همکاری در یک روز شیری» را نام برد.
چه مرضی دارم این همه دروغ می گویم، خودم هم نمی دانم. هر دفعه هم می بینم که یک دروغ تازه یعنی کلی دردسر و دلشوره، اما باز هم به جای این که فکرم را به کار بیندازم و راه درستی پیدا کنم، اولین چیزی که به فکرم می رسد، دروغ گفتن است. چاره ای ندارم، مجبورم، نمی شود مثل بچه آدم گوشی بابا را بگیرم و کارم را انجام بدهم.
این همه دوغی را که وقت ناهار من و سعید به خوردِ بابا داده بودیم، هرکس دیگری خورده بود تا شب بیدار نمی شد، اما بابا همچنان سرحال نشسته و چشم از گوشی اش برنمی دارد. به هزار تا راه دیگر باید فکر می کردم.....
یک سفر طبیعت گردی چه تجهیزاتی نیاز دارد؟ حواسمان باید به چه کارهایی باشد؟ کتاب «چگونه در اردو زندگی کنیم؟» راهنمایی برای سفر و کمپ زدن در طبیعت است.
کتاب «چگونه در اردو زندگی کنیم؟» با آن که کتابی قدیمی است، اطلاعات آن برای مخاطب علاقه مند به سفر و طبیعت گردی هم چنان کاربرد دارد. نویسنده با پرداختن به سرفصل های زیر تلاش کرده است به اغلب نکات مهم و مهارت های لازم در طبیعت گردی و کمپ زدن بپردازد: فهرست وسایل شخصی، زندگی در چادر، انواع چادر، زیرانداز، وسایل پخت و پز، وسایل و تجهیزات زندگی گروهی، وسایل خواب، مکان برپا کردن چادر، آب، اردوگاه، برپا کردن چادر، کندن علف ها، افروختن آتش، تیشه، اره، تهیهٔ غذا، مراقبت از خود، نظافت عمومی آشپزخانه، باقیماندهٔ غذاها، شستشو، چند گرهٔ مفید، بستن ستون ها، لوازم دست ساز اردویی، سلامت و امنیت داخل اردوگاه، ترک اردوگاه، کمک های اولیه.
توجه به اصول طبیعت گردی و مراقبت از طبیعت از ارزشمندی های کتاب «چگونه در اردو زندگی کنیم؟» است.
«دیوید هارود» در گذشته نویسندهٔ کتاب های کودک است بوده است و کارنامهٔ کاری اش در سال های اخیر بر کتاب های بزرگسالان با موضوع دامپروری متمرکز شده است.
کتاب «چگونه در اردو زندگی کنیم؟» با آن که محتوای جالب و ارزشمندی دارد، اما متاسفانه صفحه آرایی نامناسب و دست کاری در برخی تصاویر آن توسط ناشر، از جذابیت کتاب کاسته است.
کتاب «هیچ وقت، هرگز» داستان دختربچه است که دائم با خود می گوید چرا برایش اتفاق هیجان انگیزی نمی افتد در حالی که در اطرافش چیزهای هیجان انگیزی وجود دارد.
این کتاب، یک کتاب تصویری بسیار زیبا و پر محتوا است. تصاویر کتاب فراتر از جمله ها بوده و حاکی از اتفاق هایی است که در تضاد با جمله شخصیت داستان است که می گوید چرا برایش اتفاق های هیجان انگیزی نمی افتد.
در هر صفحه به شکل خلاقانه و شگفت انگیزی حیوان هایی از دل گندم زار پدیدار می شوند که مخاطب را کنجکاو کرده و به قدرت تفکر و تخیل کودک کمک می کند. دختربچه داستان با چشمان بسته از کنار همه این حیوان ها می گذرد و از بی توجهی او همه حیوان ها با تعجب دختربچه را دنبال می کنند. هر چه قدر که شخصیت داستان بی توجه است اما مخاطب داستان، توجه و هیجان بیشتری نشان می دهد تا حدی که مخاطب را به زبان می آورد تا به دختربچه داستان بگوید چه اتفاق های هیجان انگیزی کوچک و بزرگی در اطرافش هست.
«جو امپسن» با خلق این داستان و تصویرهای جذابش، مخاطب را به چالش می کشاند چالشی که به مخاطبش نکته ها و مفاهیم ارزشمندی را منتقل می کند. این کتاب با جمله های کوتاه و زبانی ساده ولی تصویرگری خلاق و زیبا، ضرورت توجه به محیط اطراف، کشف و بیان احساسات و هیجانات و لذت بردن را برای کودکان مطرح می کند. خالق این کتاب دقت و توجه را دستمایه داستانش قرار داده و با همذات پنداری مخاطب را همراه می کند و به کندوکاو می کشاند، به کندوکاوی که منجر به بازبینی خود و شناخت بهتر از خود می شود.
کتاب «هیچ وقت، هرگز» جوایز و افتخارات نام برده زیر را کسب کرده است:
کتاب «کی همه چی را بلده؟» جلد اول از مجموعه داستان های پویان است که درباره مهارت شناخت. این مجموعه به کودکان درباره خودشان و نقاط قوت و ضعف شان شناخت می دهد.
پویان پسر هشت ساله ای که قرار است روز اول مهر به مدرسه برود، خیال می کند دیکتهٔ همهٔ کلمه هایی را که کلاس اول یادگرفته فراموش کرده، به همین دلیل نگران روز اول مدرسه و دیدن خانم معلم جدیدش است. اما انگار همان روز اول نظرش عوض می شود. خانم معلم به جای دیکته گفتن به بچه ها، آن ها را به صف می کند و می بردشان حیاط تا هم با هم آشنا شود، هم بداند هر کدامشان چه کاری را می توانند خوب و درست انجام بدهند، پویان نقاشی روی تی شرت کاغذی اش شکل آن ها را می کشد، همین خلاقیتش موجب می شود مورد توجه خانم معلم قرار بگیرد و تشویق بشود. همهٔ نگرانی پویان با تشویق خانم معلم و مبصر شدنش از بین می رود و یاد می گیرد هیچ کس نیست که همهٔ کارهایش را درست و بدون اشتباه انجام بدهد.
مجموعه داستان های پویان برای گروه سنی ب تألیف شده و به قصه های پویان پسر هشت ساله ای می پردازد که، کم کم مهارت هایی مثل: شناخت نقاط ضعف و قوت، مهارت حل مساله و کارگروهی، مهارت جرات ورزی و مهارت مقابله با مسخره شدن را یاد می گیرد. «کی همه چی را بلده؟»، «همکاری در یک روز شیری»، «ایست زورگویی ممنوع» و «ماسک کاغذی» چهار عنوان این مجموعه است.
من دیکتهٔ خیلی از کلمه هایی را که پارسال می نوشتم یادم رفته است. من قیافهٔ کلمه ها یادم نمی ماند و موقع نوشتن همه را با هم قاطی می کنم، هر چقدر هم کتابم را زیر سرم می گذارم تا کلمه ها بروند توی سرم و شب خوابشان را ببینم و قیافه شان یادم بماند هیچ فایده ای ندارد. من شب ها فقط خواب همبرگر و پیتزا و لازانیا می بینم. چراغ اتاقم را خاموش می کنم و می پرم توی تختم، اما هرچقدر چشم هایم را بهم فشار می دهم خوابم نمی برد. به سرم می زند بروم سر یخچال و چند تا خیار با پوست بخورم تا دل درد بگیرم و فردا صبح بجای مدرسه با مامان بروم دکتر...
کتاب «همکاری در یک روز شیری» جلد دوم از مجموعه «داستان های پویان» است که به مهارت حل مساله و کار گروهی می پردازد.
پویان هوای ابری و بارش باران را دوست ندارد چون روزهایی که هوا بارانی است زنگ ورزش و زنگ های تفریح را باید توی کلاسش بماند. خانم معلم برای خوشحال کردن پویان و بقیه بچه ها که مجبور شده اند زنگ ورزش توی کلاس بمانند به آن ها پیشنهاد می کند که به چند گروه تقسیم شوند و هر گروه با هم یک کاردستی درست کنند. پویان و بقیهٔ بچه های گروه شان از همان اول، کاری را که هر کس باید انجام بدهد مشخص می کنند و بدون این که وقت تلف کنند و مزاحم کار کردن همدیگر بشوند شروع می کنند به درست کردن ابر و درخت و نرده و حیوان برای مزرعه شان. اما بردیا، دوست پویان، موفق نمی شود بچه های گروهش را راضی کند که توی کار هم دخالت نکنند، با هم دعوا و لجبازی نکنند و هر کسی همان کاری را انجام بدهد که بهتر بلد است. آخر سر هم نگفته معلوم است گروه برنده کدام گروه است دیگر...
مجموعه داستان های پویان برای گروه سنی ب تألیف شده که به قصه های پویان پسر هشت ساله ای می پردازد که کم کم مهارت هایی مثل: شناخت نقاط ضعف و قوت، مهارت حل مساله و کارگروهی، مهارت جرئت ورزی و مهارت مقابله با مسخره شدن را یاد می گیرد. «کی همه چی را بلده؟»، «همکاری در یک روز شیری»، «ایست زورگویی ممنوع» و «ماسک کاغذی» چهار عنوان این مجموعه است.
من گاو و گوساله ها را می کشیدم و دست و پای گوسفندهایی را که فربد با پنبه برایشان پشم درست کرده بود و می چسباند روی مقوا. بقیهٔ بچه های گروهمان هم نرده ها را با مقوای قهوه ای می بریدند و می چسبانند کنار هم، برای دیوارهای مزرعه. اما بردیا مجبور بود همهٔ کارهای گروهشان را خودش یک نفری انجام بدهد. وقتی که رنگ کردن چمن های مزرعه مان تمام شد و نرده ها را هم چسباندیم، رفتیم سراغ درست کردن درخت برای گروه بردیا و بچه هایشان. بچه های گروه بردیا با هم لجبازی کرده بودند و همهٔ مقواهای سبزشان را پاره پاره کرده بودند. خانم معلم که سوت کشید وقت تمام! بردیا زد زیر گریه...
کتاب «ایست زورگویی ممنوع» جلد سوم از مجموعه «داستان های پویان» است که مهارت جرات ورزی را مطرح می کند.
پویان جثهٔ کوچکی دارد، به همین خاطر امید اذیتش می کند. امید به چند نفر از همکلاسی های دیگر پویان هم زور می گوید و خوراکی ها و وسایل آن ها را بدون اجازه برمی دارد. پویان از کارهای امید خیلی ناراحت است، اما چون زورش به امید نمی رسد مجبور است به حرف هایش گوش کند. بالاخره تصمیم می گیرد با خوردن خوراکی های مقوی خودش را تقویت کند و جلوی زورگویی های امید بایستد ولی از کارش نتیجه نمی گیرد. مامان که از ماجراهای توی مدرسه و زورگویی های امید خبردار می شود، راه درستِ مقابله کردن با زورگویی را به پویان یاد می دهد.
مجموعه داستان های پویان برای گروه سنی ب تألیف شده و به قصه های پویان پسر هشت ساله ای می پردازد که، کم کم مهارت هایی مثل: شناخت نقاط ضعف و قوت، مهارت حل مساله و کارگروهی، مهارت جرات ورزی و مهارت مقابله با مسخره شدن را یاد می گیرد. «کی همه چی را بلده؟»، «همکاری در یک روز شیری»، «ایست زورگویی ممنوع» و «ماسک کاغذی» چهار عنوان این مجموعه است.
شب نمی توانستم توی تختم بخوابم، چون همه جای تختم استفراغی شده بود و مامان همه رختخواب هایم را شسته بود. روی زمین هم سخت خوابم می برد. خیلی طول کشید تا خوابم ببرد، اما تا صبح خواب می دیدم من و ماهان و سهند و آرش لباس مرد عنکبوتی پوشیدیم و تا امید به ما نزدیک می شود چهارنفری می پریم دورش و دیگر جرئت نمی کند هیچ کاری بکند، تازه یک داداش کلاس پنجمی هم داشتم که زورش از رئیس امید هم زیادتر بود، ولی وقتی از خواب بیدارشدم نه لباس مرد عنکبوتی داشتم، نه داداش. این قدر حالت تهوع داشتم که دلم نمی خواست صبحانه بخورم...
